چاپ        ارسال به دوست

تحول و دگرگونی فرهنگی جهانی

تحول و دگرگونی فرهنگی جهانی

در بعضی از کشورها و جوامع 95 درصد مردم بر این باورند که خدا در زندگی آنها بسیار مهم است و در جوامع دیگر کمتر از 3 درصد بر این باورند.

در بعضی از جوامع 90 درصد مردم می گویند در زمان کمبود کار (شغل) مردان بیشتر از زنان حق اشتغال دارند و در جوامع دیگر 8 درصد اینگونه می اندیشند.

اینگونه اندیشیدن در کشورهای در حال توسعه در بسیاری از ارزش‌ها در داخل دالان تغییر می باشند!

تغییرات در عقاید مذهبی، انگیزه های شغلی، نرخ باروری، نقش جنسیتی و هنجارهای اجتماعی در حال شکل گرفتن است.

توسعه اجتماعی- اقتصادی باعث تغییرات فرهنگی و احتمال گذار به دموکراسی در نظام های غیر دمکراتیک می شود و توسعه اجتماعی- اقتصادی باعث تغییرات فرهنگی و استحکام و کارآمدی در نظام های دمکراتیک می شود.

نظریه نوسازی بر ایده پیشرفت انسانی مبتنی است (اینگلهارت، 39، کارنیرو 67)

هنگامیکه انحصار کلیسا و دفاع از نظم ابدی جامعه فئودال به چالش افتاد (اینگلهارت 40، لاندس 266) ایده پیشرفت انسانی متولد شد و نظریه نوسازی ظهور کرد.

یکی از نخستین کسی که بر ارتباط میان توسعه اقتصادی و تغییر فرهنگی صراحتاً اذعان کرد (اینگلهارت 40)

توسعه اقتصادی باعث تغییرات اجتناب ناپذیر ارزش های اخلاقی می شود.

در برابر نظریه ایده پیشرفت- ایده زوال اجتماعی و رو به سوی تاریکی ادموند برک و قریب الوقوع بودن فاجعه اجتماعی جمعیتی توماس مالتوس است.

در برابر نظریه نوسازی نظریه وابستگی که می گوید و ملتهای جهان سوم تنها زمانی می توانند از استعمار جهانی رهایی یابند که از بازار جهانی خارج شده و خط مشی های جایگزینی واردات را بپذیرند.

این نظریه جایگزینی واردات شکست خورد.

 


 

بقای سنتهای دینی

نظریه پردازان کلاسیک غرب و شرق می گفتند: فرایند نوسازی سنتهای دینی و قومی را محو خواهد کرد. اما این سنتها با انعطاف ماندند و هاننیتیگتون پس از جنگ سرد گفت: منازعات سیاسی آینده، بیشتر بر شکاف های فرهنگی پایدار که عمدتاً سنت دینی جوامع است پایدار است.

توسعه اجتماعی- اقتصادی از ابداعات تکنولوژیکی که بهره وری نیروی کار افزایش می دهد آغاز می شود. سپس تخصص های شغلی را به همراه می آورد. تخصص های شغلی سطوح تحصیلی و سطوح درآمد را رشد می دهد و باعث گسترش؛ کنش متقابل انسانها می شود این موضوع روابط اقتدار را به روابط توافقی تغییر می دهد و در بلند مدت این تغییرات، تغییرات فرهنگی مانند تغییر نقش های جنسیتی، نگرش های اقتدار، هنجارهای جنسیتی، کاهش نرخ باروری، گسترش مشارکت سیاسی و انتقادی عامه مردمی که کمتر به آسانی هدایت می شوند را به همراه خواهد آورد. البته در این راستا، تغییر فرهنگی وابسته میسر نیست. این واقعیت دارد که تجربه تاریخی جوامع در لوای ادیان و مذاهب مختلف مانند پروتستان، ارتدکس، مسلمان یا کنفسیون به رشد مناطق فرهنگی با نظام ارزشی مجزا منجر می شود. (اینگلهارت 44)

اگرچه نظام های ارزشی کشورهای متفاوت تحت تأثیر نیروهای قدرتمند مدرنیته در جهت یکسانی در حرکتند اما این نظام ها همگرا نمی شوند.

جوامع فراصنعتی به سرعت در حال تغییرند و در جهت مشترکی در حال حرکت هستند اما به طور تجربی، تفاوت های فرهنگی میان آنها در سال 2001 به همان صورت که در سال 1981 بود، باقی مانده اند.

اثر سنت های فرهنگی محو نخواهد شد نظام های عقیدتی به طور قابل ملاحظه ای پایدار و انعطاف پذیر هستند اگرچه ارزش ها می توانند تغییر کنند اما همچنان به انعکاس میراث تاریخی جامعه ادامه می دهند و جهان بینی ها و رفتار مردم جوامع توسعه یافته و از جهان بینی ها و رفتار مردم کشورهای در حال توسعه (در تغییرات) متفاوت است.

 

همانطور صنعتی شدن الزامی برای دمکراسی ندارد

مور به درستی می گوید: مرحله صنعتی نوسازی لزوماً به دمکراسی منجر نمی شود بلکه مسیرهای متفاوتی را دنبال می کند که به اشکال اقتدارگرایی، فاشیستی و کمونیستی اجازه می دهد تا توده ها را برای عمل سیاسی بسیج کنند اما مرحله فراصنعتی نوسازی با رشد ارزش های ابراز وجود نیروی اجتماعی به وجود می آورد که اقتدارگرایی را زیر سوال برده و در حقیقت نه تنها به سود دمکراسی انتخاباتی، بلکه همچنان که شرح خواهیم داد در راستای دمکراسی توده ای فراگیر عمل می کند.

پیشرفت غیرقابل اجتناب نیست- توسعه اجتماعی- اقتصادی تغییرات فرهنگی، تقریباً قابل پیش بینی ایجاد می کنند اما رکود اقتصادی تغییرات فرهنگی را در جهت متضاد شکل خواهد داد. اکثر کشورها از 200 سال پیش مرفه تر هشتند و بین سطوح بالای اقتصادی- اجتماعی- و تغییرات فرهنگی با تأکید (استقلال، خلاقیت، ابراز وجود) و دمکراتیک شدن پیوستگی منطقی وجود دارد و دمکراسی پاسخگوتر خواهد شد. جوامع حتی در تأثیر نیروهای یکسان مسیرها فرهنگی متفاوتی خواهند داشت زیرا عوامل خواص موقعیتی مانند میراث فرهنگی بر نحوه توسعه تأثیرگذار است. وبر می گوید ارزش های مذهبی و سنتی تأثیری مدام بر جای می گذارند.

 

مقصد تغییرات فرهنگی

تغییر فرهنگی با حوادثی نظیر جنگ، احزاب مؤثر، رهبران کاریزما، حوادث ملی، نیر می تواند شکل بگیرد.

نظریه نوسازی به دنبال تبیین فرهنگی از طریق تأثیر اقتصادی، اجتماعی بر روی دو عامل سنت، سکولار عقلانی و بقا- ابراز وجود می باشد.

دمکراسی فرایند ساده و خطی نیست، چین و روسیه بسیاری را نگران کرده که دمکراسی بیش از این رشد نمی کند و دمکراسی در بسیاری از کشورها دچار رکود شده است فرضیه اشاعه دمکراسی در همه جا واقع بینانه نیست. دمکراسی در جاهایی شکل می گیرد که شرایط فرهنگی، اجتماعی خاص داشته باشند هر جا این شرایط شکل گیرد دمکراسی آنجا خواهد آمد. فرایند نوسازی این شرایط را آماده می کند یا بهتر است بگوییم مساعد می کند.

نوسازی تغییر اجتماعی مرتبط با صنعتی شدن است زمانی که این سندرم به جریان افتد در همه جنبه های زندگی رسوخ می کند. باعث ü تخصصی شدن ü شهرنشینی ü رشد آموزش ü رشد اقتصادی ü افزایش امید به زندگی می شود

نوسازی فرایند ü خوداتکایی ü رشد مشارکت توده و ایجاد نهادهای دمکراتیک را تسهیل می کند.

روند دمکراسی به صورت امواج افزایش و کاهش یافته است.

در آغاز قرن بیستم معدود کشوری دمکراسی داشت               پس از جنگ جهانی اول افزایش داشت (اولین موج)

پس از جنگ جهانی دوم افزایش داشت (موج دوم)

پس از جنگ جهانی سوم افزایش داشت (موج سوم)

هرکدام از این امواج با بازگشت همراه بودند با شروع قرن 21، 90 کشور دمکراتیک قابل شناسایی است.

 

منطق نوسازی

دو تفکر اشتباه در نوسازی :

1-     نوسازی از طریق تزریق ارزش های مدرن به کشورهای توسعه نیافته (نوسازی خارجی) توسعه نیافتگی بازتاب سنت است.

2-     نوسازی با جدایی کامل از بازارهای جهانی (کره شمالی، کوبا، میانمار(نوسازی بومی) تئوری وابستگی شکل می گیرد.

لزوماً صنعتی شدن به نهادهای دمکراتیک نمی رسد. مثل ایجاد کمونیسم و فاشیسم نوسازی می تواند تغییرات فرهنگی ایجاد کند صنعتی شدن به فرایند عقلانی شدن می تواند منجر شود اما این روند خطی نیست. رهبران حوادث ملی می تواند در این روند اثر بگذارد و حتی رکود اقتصادی آن را برگرداند. رکود در آلمان، ایتالیا، ژاپن، اسپانیا چنین کردند.

میراث جوامع نیز تأثیر ماندگاری بر تغییرات فرهنگی می گذارد دین و سنت های قومی محو نمی شوند و برگشت ناپذیرند.

نوسازی به معنای غربی شدن نمی باشد.

نوسازی خود به خود دمکراسی به همراه نمی آورد.

پوپر در کتاب منطق اکتشاف علمی (1992-1959) می گوید: اعتبار تجربی نظریه ها به انجام پیش بینی های دقیق است و منطقی از حوادث آینده است، دانشمندان اجتماعی به ندرت نظریه هایشان را در مقابل پیش بینی ها درست آزمون می کنند.

نظریه نوسازی را به انجام آزمون های پیش بینی تغییر فرهنگی به کار خواهیم بست.

داده های سه موج اول را برای پیش بینی آینده به کار می گیریم.

فرمول پیش بینی متشکل از شاخص های اقتصادی- اجتماعی جامعه و میراث فرهنگی تاریخی هستند. این پیش بینی ها برای موج چهارم پیمایش 2001-1999 انجام شد. این پیش بینی ها واقعی نیستند بلکه پیش بینی هایی هستند که یافته های جمع آوری شده قبلی را تبیین می کنند مقایسه نمرات پیش بینی شده و مشاهده شده ثابت می کند که اکثر پیش بینی ها در محدوده پیش بینی های درست قرار دارند حتی برای جوامع که در سه موج نخست پیمایش نشده اند.

این پیش بینی ها از پیش بینی های تصادفی دقیق تر هستند مدل را در پاسخ کل 120 جامعه به پرسش های کلیدی پیمایش ارزش های جهان در سال 2005-2006 مورد استفاده قرار می دهیم. 40 مورد از این کشورها در امواج قبلی بررسی نشده و تعدادی از آنها تا کنون در هیچ پیمایش بررسی نشده اند.

در قرن نوزدهم در ایالت متحده آمریکا 80 درصد مردم در بخش کشاورزی فعال بودند ولی امروز 2 درصد فعالند. اوایل قرن بیستم جامعه آمریکا صنعتی بود اما حالا دانایی محور و بیش از همه برای کامپیوترها هزینه می کنند. قدرت کلیسا را به افول می رود اما در طول 20 سال اخیر عموم جوامع فراصنعتی زمان بیشتری را صرف تفکر درباره معنا و هدف زندگی کرده اند و سکولاریسم ماتریالیستی جامعه صنعتی در حال کمرنگ شدن است. اشکال دین تثبیت شده دگماتیک به اشکال انعطاف پذیر دین معنوی فردی دگرگون می شود.

درک ناامنی تنها عامل انگیزش دین نیست تمایل به فهم از کجا آمده ام و به کجا می رویم چرا در این دنیا جز ذاتی انسانیت است.

"با مقایسه سال 1981 با نتایج پیمایش 1990، 1995 و 2000 در می یابیم که مردم جوامع فراصنعتی زمان بیشتری نسبت به گذشته صرف تفکر درباره معانی و اهداف زندگی می کنند دین محو نمی شود آنچه شاهد آن هستیم تغییر کارکرد دین از اشکال نهادینه شده دین خبری دارای قواعد مطلق برای رفتار در جهان ناامن به تمایلات معنوی فردی در جهان ایمن نیازمند معنا و هدف است"

 در جوامع فراصنعتی اخلاق مهندسی ژنتیک، بیوتکنولوژی و تکنولوژی های جدید اموری دینی هستند.

پیمایش های ملی 83-1981، 91-1989، 97-1995، 2002-1999 این پیمایش ها در 81 جامعه در شش قاره تحت پوشش قرار می دهد که 85 درصد جمعیت دنیا هستند.

 

جستجوی ناشناخته ها

در 46 جامعه پیمایش شده در امواج پیشین پیمایش ارزش ها نشان می دهد که تفاوت میان فرهنگی در ارزش های اساسی روابط مستحکمی با توسعه اجتماعی و اقتصادی دارند.

پیش بینی ها

1)      توسه اقتصادی- اجتماعی تمایل به ایجاد تغییرات قابل پیش بینی در ارزش های توده دارد (این فرایند خطی نیست)

2)      صنعتی شدن به مجموعه ای از تغییرات می انجامد

3)      جامعه فراصنعتی تغییرات دیگری را می سازند

4)      تغییر فرهنگی وابسته مسیر نیست

5)      میراث تاریخی جوامع تأثیرگذار پایداری بر نظام ارزشی آنها دارد (پروتستان- اسلام- سایر نیروهای تاریخی ارزش های متمایزی با دیگر جوامع ارزش فرهنگی دارد)

آزمون اول: 64 جامعه پیمایش شده در موج 2001-1999 پیمایش ارزش ها بر اساس دو بعد مهم تغییر فرهنگی 1) ارزش های سنتی/ سکولار- عقلانی ارزش های بقا/ ابراز وجود می باشد دو عامل نوسازی:

1)      سرانه GDP کشورها 2) درصد نیروی کار شاغل در صنعت و خدمات دو عامل:

1)      میراث تاریخی

2)      تعداد سال های تجربه در حکومت کمونیستی

عامل) جایگزینی منطقه فرهنگی- جایگزینی بین نسلی، شکل گرفته است.

نظریه: توسعه اجتماعی- اقتصادی ارزش های جامعه را شکل می دهند. این مدل 12 کشوری که قبلاً پیمایش نشده اند را نیز در بر می گیرد. 120 جامعه را برای سال 2005 بر اساس دو بعد پیش بینی می کنیم.

نظریه نوسازی چهار جزء پیش بینی پذیر دارد

توسعه اجتماعی- اقتصادی کلان هر جامعه بر نقش میان فرهنگی و جهت حرکت پیش بینی شده برای آن جامعه را پیش بینی می کند.

جوامعه با سرانه GDP بالا با دو بعد سنتی سکولار- عقلانی در گوشه سمت راست نقشه قرار می گیرند. جوامع با سرانه GDP پایین  با بعد بقا ابراز وجود در گوشه پایین سمت چپ قرار می گیرند.

جوامع ثروتمند به سوی بالا نمودار می روند.

جوامع کم در آمد بی تحرک به سوی پایین نمودار می روند.

میراث فرهنگی می تواند از 23 تا 52 درصد رتبه بندی شود بررسی دقیق تفاوت ها می توان 47 درصد از واریانس را به توسعه اجتماعی اقتصادی و 38 درصد را به میراث فرهنگی نسبت دهد.

عوامل فرهنگی و اقتصادی اجماعی بخش های عظیمی از واریانس هر جامعه بر نقشه جهانی میان فرهنگی را تبیین می کند.

هر محققی با اطلاع از سرانه GDP درصد کارگران صنعتی در نیروی کار و میراث تاریخی هر جامعه توانایی پیش بینی با دقت بالای نحوه پاسخ افراد آن جامعه به طیف وسیعی از پرسش های دینی اقتدار، غرور ملی و سایر موضوعات پیمایش را سبک می نماید.

در تأثیر فرضیه پیشین دریافتیم که سرانه واقعی GDP کشورها در سال 1995 ارزش های موج 2001 را نسبتاً دقیق تر ز سرانه GDP سنجش شده در پیمایش سال 2000 پیش بینی می کند این به آن معنی است که می توانیم سنجش سرانه CDP در سال 2000 را برای پیش بینی رتبه های دو بعد ارزشی سال 2005 به کار بریم.

در کل 64 جامعه تفاوت میانگینی میان رتبه پیش بینی شده به ارزش مشاهده شده بسیار نزدیک و بر اساس سنتی سکولار تنها 36% بر اساس ارزش های بقا 37% است. برای جامعه پیمایش نشده نیز مدل مناسب است.

 

تغییر ارزشی بین نسلی

بین جوامع توسعه یافته و در حال توسعه در ارزش های مردم تفاوت فراگیر و پایداری وجود دارد این تفاوت ها نشان می دهد توسعه اجتماعی و اقتصادی تغییرات سیستماتیکی از ارزش های سنتی به سکولار- عقلانی و از ارزش های بقا به ارزش های ابراز وجود به همراه دارد.

در جوامع فراصنعتی در خلال دوره 1981- 2001، ارزش های سنتی به سکولار- عقلانی و ارزش های بقا به ارزش های ابراز وجود تغییر یافته است.

تفاوت بین نسلی در این تغییرات چگونه عمل می کنند؟ پژوهش نشان می دهد نسل های جوانتر بیش از نسل های پیش بر ارزشهای سکولار ابراز وجود تأکید می کنند.

این تغییرات بین نسلی در جوامع توسعه یافته وجود دارد و نه در جوامع کم درآمد. از همین رو نمی توان گفت با افزایش سن اثرات چرخه زندگی باعث تأکید بر ارزش های سنتی و بقا است.

در جوامع کم درآمد بالا رفتن سن برابر تأکید بر ارزش ها سنتی و بقا نیست.

در جوامع کم درآمد جوانان نیز تأکید بیشتری بر ارزش های سکولار و ابراز وجود ندارند.

تفاوت بین نسلی با کسب سطوح بالای توسعه اجتماعی و اقتصادی شکل می گیرد این تفاوت بر اساس اثرات چرخه زندگی نیست.

یک اشکال اساسی

زمان پیمایش 20 ساله از 1981 تا 2001 کافی نیست این دوره کوتاه اثرات تغییر فرهنگی مبتنی بر جایگزینی جمعیتی میان دو نسل را پنهان می کند. برای تشریح وقوع تغییرات فرهنگی بین نسلی به 60 تا 70 سال سنجش جامعه ثروتمند و فقیر نیازمندیم که نداریم با این وجود، داده ها در جوامع پردرآمد (بالا) این تغییرات را نشان می دهد.

جهانی شدن و اینترنت نیز در جوامع درآمد کم این تغییرات را نشان نمی دهد.

نظریه نوسازی دلالت دارد تغییرات فرهنگی با توسعه اجتماعی و اقتصادی مرتبط است.

این تغییرات مرتبط بر صنعتی شدن و فراصنعتی شدن است و این حقیقت که نسل جوان نسبت به نسل های پیشین در سطوح بالاتری از امنیت وجودی رشد کرده است.

تفاوت های نسلی و تغییر فرهنگی

دگرگونی از جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی و به فراصنعتی طی دهه های متعدد به وقع پیوسته است. بهترین پیمایش ها 20-30 ساله اند برای کم درآمدها 5 ساله است برای کمونیست پس از 1990 است.

شوروی به 15 کشور تبدیل شد درآمد واقعی نصف شد، رفاه اجتماعی، قانون و نظم نابود شد، این امر باعث موفقیت کمتر رژیم در گذار به دمکراسی بیش از کشورهای حتی کمونیستی شد.

شوروی قبلاً نرخ بالای رشد را نسبت به دمکراسی های غربی داشت. در این وضعیت مقایسه بین نسلی مناسب تر است.

مقایسه های بین نسلی پیمایش فراملی در نبود پیمایش سنجش کننده این ارزش ها برای دهه های متعدد شاخص غیر مستقیم مفیدی از متغیر فرهنگی بلند مدت است.

در جامعه سطوح بالای امنیت وجودی وجود تفاوت های بنیادی میان ارزش های نسل جوان و پیر مورد انتظار است. جوانان تأکید بیشتری بر ارزش های ابراز وجود و پیران تأکید بیشتری بر ارزش های بقا دارند. در جوامع توسعه اقتصادی اندک با واکاوی پی در پی در پیمایش داده ها به ما در تفکیک اثرات چرخه زندگی، دوره ای و هم قطاری کمک می کند- ترکیب شیوه ها و شاخص ها و مجموعه داده ها اعتماد ما را به تفسیر افزایش می دهد.

داده های طولی مربوط به تغییرات ارزشی در اروپا 1970 که هر ساله سنجش شده اند ارزش های مادی گرایانه/ فرامادیگرایانه/ بقا/ ابراز وجود را در تمایز تغییرات بین نسلی بلند مدت در چرخه زندگی و دوره ای مرتبط با تغییرات اجتماعی، اقتصادی تشریح می کنند.

 

رشد ارزش های فرامادیگرایانه

در جامعه صنعتی ارزش ها از مادیگرایانه با تأکید بر امنیت فیزیکی و اقتصادی به اهداف فرامادیگرایانه ابراز وجود و کیفیت زندگی دگرگون شده اند این دگرگونی فرهنگی از 1970 در این جامعه ها سالانه پیمایش شده اند.

شواهد نشان از دگرگونی بین نسلی در مسیر فوق را دارد.

تغییر ارزشی بین نسلی دو فرض کلیدی دارد :

 1- فرضیه کمیابی: (آزادی، استقلال، امنیت، معاش مادی) در شرایط کم یابی افراد اهداف مادی گرایانه را تأکید می کنند که بر اساس بیشترین ارزش ذهنی بر مهمترین نیازهاست.

2- فرضیه اجتماعی شدن: اولویت ها ارزش و کمیابی یک انطباق آنی نیست بلکه زمان بر است میراث فرهنگی به آسانی زایل نمی شود.

فرضیه کمیابی با اصل کاهش خدمات رفاه جانبی در نظریه اقتصادی همانند است، این فرضیه تمایز میان نیازهای بقا (مادی) مانند امنیت و بقای فیزیکی و نیازهای غیرمادی مانند احترام، ابراز وجود و رضایت زیبا شناختی را منعکس می کند. اولیت بقا در کمیابی و اولویت ابراز وجود پس رفع نیاز بقاست!

رکود اقتصادی می تواند بازگشت به اولویت بقا گردد.

 

فرضیه کمیابی بایستی در ارتباط با فرضیه اجتماعی شدن تفسیر شود؟ تناظر علمی و یک سویه میان توسعه اجتماعی و اقتصادی و رواج ارزش های فرامادی وجود ندارد به دلیل اینکه ارزش ها منعکس کننده سطح اقتصادی عینی افراد نیستند بلکه احساس ذهنی آنها را از امنیت منعکس می کنند اما احساس امنیت فردی از امنیت جامعه نیز تأثیر می پذیرد.

تصور ساخت شخصیت اساسی انسان در طول زمانی که شخص به بلوغ می رسد تمایل به تبلور دارد. این مفهوم از افلاطون تا فروید به وسیله یافته های پیمایش تأیید شده است. اجتماعی شدن اولیه از اهمیت بیشتری نسبت به بعد دارد.

نسل ها حافظه جمعی دارند که در نوجوانی و بلوغ اولیه تثبیت می شود.

بدین ترتیب: 1- تفاوت درک رشد از تجربه های مستقیم تغییر ارزشی بین نسلی را ممکن می سازد و بعضی آن را می پذیرند.

نتیجه: در حالی که فرضیه کم یابی دلالت بر رفاه مادی موجب گسترش ارزش های فرامادی دارد فرضیه اجتماعی شدن می گوید ارزش ها یک شبه تغییر نمی کنند این تغییر تدریجی است و با جایگزینی نسل جوان به جای نسل بزرگسال به وقوع می پیوندد و این فرایند 10 تا 15 سال پس از دوره رفاه مادی شکل می گیرد.

آزمون فرضیه تغییر ارزشی

این آزمون در سال 1970 در پیمایش مقطعی ملی در بریتانیا، فرانسه، آلمان غربی، ایتالیا، بلژیک و هلند آزمون شد.

در بزرگسالان در 1970 مادی گرایان بیشترند در بالای 65 سال آنها 14 برابر فرامادی گرایان هستند. در جوانان در 1970 مادی گرایان به نفع فرامادی گرایان کاهش می یابند در نسل جوان اندکی فرامادی گرایان بیشترند.

نظریه می گوید تفاوت نسل ها وجود دارد:

بالاتر رفتن سن آنها را مادی گرای می کند پس نسل جوان نیز همینطور می شوند. اما پیمایش نشان می دهد درصد فرامادیگرای منهای مادی گرایان بیشتر است.

مقایسه 1946-1955 با 1970-99 همیشه این تفریق را نشان می دهد یعنی گروه های موالید جوان نسبت به گروه های قبلی فرامادی گرایاتر باقی می ماندند.

اگر اثرات چرخه زندگی مکانسیم غالب باشد هیچ گونه تغییر ارزشی به وقوع نمی پیوندد! اما این تغییرات از 1970 تا 2000 دیده می شود اثرات دوره ای نیز بر هر دو گروه جوان و بزرگسال اثر می گذارد.

تفاوت بین نسلی ثابت اما اثر جایگزینی بین نسلی جمعیت با ایجاد تغییرات انباشتی برای دهه های متعدد در جهت یکسانی حرکت می کند.

 

علل اثرات دوره ای

ارزش های فرامادی گرایانه با کاهش تورم، رشد می یابند شاخص تورم از نرخ های پایین در رأس نمودار به نرخ های بالا به سوی پایین نمودار در حرکت است.

در دوره رکود روند آشکار نزول به سوی قطب مادی گرای شکل می گیرد.

تورم باعث ناامنی و تغییرات کوتاه مدت در ارزش های مادی گرایی- فرامادی گرایی می شود و علیرغم نوسانات شرایط اقتصادی تفاوت های بین نسلی تداوم می یابند.

اثرات دوره ای موقتی و گذار هستند و آنها در شرایطی که اقتصاد به حالت عادی باز می گردند محو می شوند!

گروه های سنی جوان نسبت به پیران کمتر مادی گرا هستند و گروه های سنی پیر تحت تأثیر گرسنگی و ناامنی دوره های جنگ جهانی اول و رکود جنگ جهانی دوم بوده اند. اثرات دوره ای و اثرات اجتماعی شدن جنبه های متفاوتی از واقعیت را منعکس می کنند.

در نتایج 2 کشور اروپایی غربی در سال 1970 و پیمایش آمریکا در سال 1972 و پیمایش با دولت های اروپایی در سال 1973 دانمارک ایرلند ارزش های مادی گرایانه به فرامادی گرایانه را می یابیم.

در آمریکا 24% در نقطه صفر مادی گرایان بیشتر بودند.در آلمان 34% در نقطه صفر مادی گرایان بیشتر بودند.

(در پیمایش 2001-1999 در هر 9 کشور فرامادی گرایان بیشتر شدند.

در 33 پیمایش برای هر کشور اینگل ها رت و آبرامسون (1994) که آزمودند که بریتانیا، فرانسه، آلمان غربی هلند، ایتالیا و دانمارک از سال 1970 تا 1994، همگی روندهای مهم و اساساً معناداری از گذار از ارزش های مادی گرایی به فرامادی گرایی داشته اند.

در مورد بلژیک سطوح بیکاری اثرات جایگزینی بین نسلی را خنثی کرد.

از اواسط قرن نوزده تا اواسط قرن بیست علم سیاست تحت سلطه موضوع تضاد طبقاتی در توزیع درآمد و مالکیت صنعتی بود در دهه اخیر آرا مربوط به طبقات اجتماعی کاهش یافته دوره موضوعات جدید فرامادی گرایانه که بر سبک زندگی و حمایت از محیط زیست تأکید دارد شکل گرفته است. رشد فرامادی گرایانه بدین معنا نیست که سوابق مادی گرایانه از بین می رود. مصرف گرایی- مادی گرایی و لذت گرایی، اشکال تبدیل به ابزارهای ابراز وجود شده اند.

تفاوت ها ارزش میان نسلی در جوامع فراصنعتی، اثرات چرخه زندگی را منعکس نمی کنند گروه های سنی معین با بالا رفتن سنشان مادی گراتر نمی شوند. در تمام این دوره گروه سنی جوان نسبت به مسن تأکید بیشتری بر ارزش های ابراز وجود داشته اند.

گروه مسن به لحاظ ارزشی ثابت باقی ماندند ولی به ارزش های بقا برنگشتند.

 

عدم اشاعه ارزش های فرامادی گرایانه

این موضوع در جوامع ثروتمند مشهود، در جوامع کم درآمد به وقوع نمی پیوندد.

علیرغم مشکلات اقتصادی دهه 90، 83% کشورهای ثروتمند به سوی فرامادی گرایی و 74% کم درآمد در جهت مخالف دگرگون نشده اند.

جهان به عنوان یک کل در این جهت نبوده است. تفاوت جهان بینی مردم ثروتمند و فقیر در حال افزایش است.

نسل های جوان تر شرایط تکوینی اساساً متفاوتی از نسل های قدیمی تر را تجربه می کنند.

مجموعه عظیمی از شواهد با کاربرد سه رهیافت متفاوت:

1)      مقایسه کشورهای فقیر         2) مقایسه های نسلی           3) شواهد تسلسل زمانی از دو دهه گذشته

همگی به این نتیجه می رسند که تغییرات مهم فرهنگی در حال وقوع بوده و این مهم منعکس کننده فرایند تغییر بین نسلی مرتبط با رشد سطوح امنیت وجودی است.

 

تفاوت های ارزشی بین نسلی در اطراف جهان

برای تفاوت بین نسلی در ارزش های سنتی- سکولار عقلانی هفت گروه سنی در طی 70 سال 1907-1976 آموزن تغییرات طولی ممکن نیست.

این کشورها بر مبنای گذشته اقتصادی در 5 گروه تقسیم می شوند.

الف) GDP بالای 000/10 دلار- رشد اقتصادی GDP از 92-1950- 3/6 برابر- دمکراسی های پیشرفته صنعتی

ب) GDP بالای 5000-1000 دلار در حال توسعه

ج) کم درآمد پایین تر از 5000 فقر نسبی آنها افزایش یافته با اینکه درآمدشان 4/2 برابر شده است.

د) جوامع غربی قبلاً دارای حکومت کمونیستی 000/10-5000 با رشد 2/4

ه) جوامع شرقی رها شده از کمونیسم 7 برابر با مشکلات زیاد اقتصادی در سال 1980 مواجه شده اند و امید به زندگی آنها کاهش یافته است.

تغییرات ارزشی در طول زمان

ارزش های مادی گرایی، فرامادی گرایی با عناصر ابراز وجود- بقا رابطه معکوس دارد.

رشد فعالیت مدنی به چالش کشنده نخبگان را از 25  سال پیش یعنی سال 1977 اینگل هارت باعث 1- کاهش میزان بسیج سیاسی نخبه رهبر 2- میزان فعالیت توده ای به چالش کشنده نخبگان را در جوامع غربی شده و آن را اینگلهارت پیش بینی کرد.

گروه های سنی جوان تر از سطوح بالاتر، مهارت های سیاسی بیشتری دارند و فرایند تغییر ارزشی و بسیج شناختی همزمان با هم به وقوع می پیوندد. در این مطالعه اعتراضات سیاسی غیرمعمول مادی گرایان 12 درصد مشارکت سطوح پایین بسیج شناختی است و تحریم و امضای طومار فرامادی گرایان 74 درصد مشارکت سطوح بالای بسیج شناختی است.

در جوامع فراصنعتی تعداد رأی دهندگان کاهش می یابد اشکال بورکراتیک و نخبه رهبر و رأی دادن عضویت در احزاب کاهش یافته است اما اشکال مشارکتی خود انگیخته معنی دار و به چالش کشنده نخبگان افزایش یافته است.

سرمایه اجتماعی شکل دیگری به خود گرفته است که نخبگان را از تصمیم های مهم منع کردند. این موارد در سقط جنین حقوق زنان- هم جنس بازان، فساد نخبگان و موضوعات محیطی مشارکت سیاسی نامتعارف- تظاهرات، تحریم، اشغال ساختمان ها، نمود یافته است.

مشارکت سیاسی متعارف مثل رأی، پارلمان، حزب، کاهش یافته و عضویت احزاب سیاسی، اتحادیه کارگری و کلیساها- اعتماد به حکومت نهادهای دولتی و سازمان های بزرگ در حال کاهش است.

سرمایه اجتماعی از پیوند تحمیلی خارجی مبتنی بر مکانیسم کنترل اجتماعی به پیوندهای انتخابی خود مختارانه که افراد خود آن را ایجاد می کنند مثل طرفداران محیط زیست، حقوق مدنی، تغییر یافته است.

 

اجتماعات اجباری- پیوندهای انتخابی

پیمایش 1981 تا 2001 اوج فروپاشی کمونیسم موج سوم دموکراتیک 1987-1995، نشان از گذار به دمکراسی دهها کشور فعالیت به چالش کشنده نخبگان بسیج توده ها- ارزش ابراز وجود خود انگیختگی- آزادی ها ذاتی و سردی از دمکراسی در جوامع شرقی داشته و در جوامع سابقاً کمونیست و جوامع آمریکای لاتین گسترده بود.

فعالیت معترضانه در کشورهای ثروتمند بیشتر از فقیر است- چرا اعتراض سیاسی نتیجه نارضایتی افراد از شرایط عینی نیست. مثال فساد روسیه و بلژیک در روسیه فعالیت به چالش کشیدن نخبگان را تهییج نمی کند. ولی در بلژیک با فساد کمتر به چالش کشیدن نخبگان را تهییج می کند.

طومار امضا کنندگان بین سالهای 1974-2000 بین 17 تا 58 درصد افزایش یافته است.

این میزان در استرالیا 17 درصد در بریتانیا 58 درصد بود.

راهپیمایی در استرالیا 17 درصد در بریتانیا 7 درصد افزایش یافته اند.

تحریم کنندگان در استرالیا 7 درصد و در بریتانیا 11درصد افزایش یافته اند.

طومار امضا کنندگان در جوامع فراصنعتی از 43 درصد در سال 1981 به 62 درصد در سال 2000 رسیده است.

در جوامع غربی سابقاً کمونیست ابراز وجود و امضای طومار کاهش یافته است.

این موضوع در جوامع شرقی سابقاً کمونیست با کاهش 26 درصدی از سال 1990 به 11 درصد رسیده بود در سال 2000 کاهش فعالیت های به چالش کشنده نخبگان پس از دوره گذار و نبود ارزش های ابراز وجود قوی است.

جوامع غربی پساکمونیستی (مجارستان، لهستان و اسلونی)- افزایش یافته است جمهوری چک، اسلواکی و آلمان شرقی- کاهش متوسط بوده است و ارزش های ابراز وجود نسبتاً قوی این جوامع از کاهش بسیار زیاد فعالیت به چالش کشنده نخبگان جلوگیری کرده است.

جنبه های دیگر دگرگونی به سوی ارزش های ابراز وجود و فرامادی گرایی و رشد به چالش کشندگان نخبگان، نگرش اقتدار، سیاست، جنسیت، هنجارهای جنسی در جوامع فراصنعتی بیشتر شده است. و در همجنس گرایی، جوانان تساهل بیشتری نسبت به پیران داشته اند.

فرامادی گرایان موافقت بیشتر با سقط جنین- طلاق- روابط جنسی خارج از زناشویی- روسپیگری و همجنس گرایی دارند. و مادی گرایان سنتی، خانواده، دگرجنس گرا، دو والد را ترجیح داده اند.

پیرترین گروه دو برابر جوانترین گروه می گوید همجنس گرایی هرگز قابل توجیه نیست.

در 51 جامعه همجنس گرایی در جهان به سوی عدم تساهل بیشتری را نشان می دهد.

در دو موضوع 1- همجنس گرایی هرگز قابل توجیه نیست، 2- تأکید کامل همجنس گرایی. همجنس گراها گروه منفوری هستند، در 42 جامعه در دو دهه عدد (1) کاهش یافته است. 18 کشور با درآمد بالا به جز شیعی صربستان، مونته نگرو، کراواسی- کاهش یافته است.

در دمکراسی های ثروتمند پیران 70 درصد با (1 موافق اند و جوان 20 درصد با (1) موافق اند.

در کشورهای در حال توسعه پیران 74 درصد با (1 موافق اند و جوان 49 درصد با (1) موافق اند.

در گروه غربی پساکمونیستی پیران 75 درصد با (1 موافق اند و جوان 31 درصد با (1) موافق اند.

در گروه شرقی پساکمونیستی پیران 90 درصد با (1 موافق اند و جوان 80 درصد با (1) موافق اند.

در گروه کم درآمد پیران 83 درصد با (1 موافق اند و جوان 81 درصد با (1) موافق اند.

در گروه اسلام گرا از ترکیه 84 تا بنگلادش 99 ایران 94 با (1) موافقند، آلبانی 68 در نیجریه با 50 درصد مسلمان 72 درصد با «1» موافق بودند این عدد در سال 2000 در طی دوره سال به 78 درصد رسیده است.

نگرش‌ها نسبت به برابری فمینستی نیز این تغییرات را نشان می دهد.

برای این گزینه که «زمانی که شغل کم‌یاب است مردان بایستی حق بیشتری نسبت به زنان برای اشتغال داشته باشند و مردان نسبت به زنان رهبران سیاسی بهتری می‌شوند» در کشورهای ثروتمند با مخالفت با گیومه بالا برابر جنسیتی را نشان می‌دهند.

 

شادی و اعتماد بین فردی

ارزشهای فرامادی‌گرایی، چالش کشنده نخبگان، تساهل همچنین گرایانه، به هم نزدیک هستند. در طول زمان جایگزین بین نسلی به سوی رشد این سه بوده است.

شرایط وجودی بسیار مطلوب، احساس استقلال انسانی، حس رفاه ذهنی باعث اعتماد و شادی شده است.

 

بعد بقا/ابراز وجود

در این مورد جایگزینی بین نسلی به سوی ارزشهای رایج شکل گرفته است.

از 1981 تا 1990 این ارزشها بیشتر شده است. در فراصنعتی این تفاوت بیشتر شده است. در سابقاً کمونیست ها این تفاوت کمتر شده است. در کم درآمد این تفاوت وجود نداشته است. تفاوت مرتبط با سن در جوامع سابقأکمونیست، به تغییر بلند مدت منجر نشده که دلیل آن تغییر بین نسلی و اثرات دوره‌ای است.

 

فردگرایی، ارزش های ابراز وجود و خصائص شهروندی

تحقیق میان فرهنگی بیشتری درباره فردگرایی نسبت به سایر ابعاد روانشناختی انجام پذیرفته است.

رتبه میانگین سه متغیر فردگرایی/استقلال/ابراز وجود از 62% تا 70% است این سه 78 درصد از واریانس میان ملی و مقطعی را گزارش می‌کنند در مقیاس تریاندس همبستگی آنها 88%=r است.

سنجش های هاف استد، شوارتز، تریاندیس و اینگلهارت، تغییر میان فرهنگی را به روانشناسی انسانی پیوند می دهد.

روانشناسی ـ گرایش به انتخاب انسانی گسترده است. ابراز وجود ـ استقلال فردی بر کیفیت زندگی ـ بیش از امنیت اقتصادی و فیزیکی تأکید می‌کند.

آنها اعتماد کمتری به تکنولوژی برای حل مسئله اجتماعی دارند. وبر و محیط زیست، برابر جنسیتی، تساهل همجنس بازی، تساهل به بیگانگان، تأکید می کنند.  

و در آخر به رفاه ذهنی و اعتماد بین فردی و تخیل و تساهل برای آموزش تأکید می‌کند.

فردگرایی، خود مختاری و ابراز وجود به عنوان پدیده‌های در حال تکامل هستند و میزان غلبه اینها بر بقا به سطوح توسعه انسانی می‌انجامد، این الگو جهانی است.

 

امنیت/ناامنی بقا فیزیکی

تهدید بقا آن را اولین اولویت می‌کند پایین بودن توسعه آموزش، باعث پایین آمدن و اطلاعات نیز خواهد داشت فقر عقلانی، الزامات محدودیت شناختی بر انتخاب انسان تحمیل کند.

تغییر اجتماعی ـ فرهنگی و روانشناسی انسان ریشه عمیق دارد درک ذهنی از استقلال انسانی چنان قوی می‌شود که محدودیت وجودی عینی را کاهش می‌دهد بنابراین دموکراسی موضوع عقلانیت نهادی نیست دموکراسی نوعی تجلی نهادی در حال تکامل از فرایند گسترده‌تر توسعه انسانی است که نهایتاً در طبیعت انسانی تثبیت می‌شود.

افراد با احساس قوی رضایت از خود، خودسامان بخش و خودانگیخته، تمایل به شاد بودن دارند. استقلال فردی با احساس رفاه در میان مردم، هم در فرهنگ‌ها فردگرایانه و هم جمع گرایانه مرتبط است. در تمام 191 پیمایش های ملی انجام شده در 73 جامعه مختلف از آمریکا تا اوگاندا، چنین، ایران، برزیل، سوئد، انگلستان، یافته اساسی این بود که همبستگی بسیار معناداری بیان رضایت از زندگی افراد و درک آنها از میزان حق انتخاب در ترسیم مسیر زندگی وجود دارد.

 

منابع:

1-     اینگلهارت و کریستین ولزل، نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، فصول 3، 4، 5 و 6، یعقوب احمدی- تهران، کویر 1389

2-     اینگلهارت، تحول فرهنگی در جوامع پیشرفته، فصل 4 و 7

3-     مراجعه به مقاله «شکاف نسلی و اثر تحصیلات بر آن، دکتر پناهی

 

 


١١:٢٨ - دوشنبه ١٣ خرداد ١٣٩٢    /    عدد : ٢٦٩٤٦٦    /    تعداد نمایش : ٥٥٧٠


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج