چاپ        ارسال به دوست

پرداختن به حقوق اقلیت در جامعه چندفرهنگی یعنی انسجام ملی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

پرداختن به حقوق اقلیت در جامعه چندفرهنگی یعنی انسجام ملی

1.         اقوام ایرانی بر اساس نظریه چند فرهنگ گرایی، به لحاظ سیاسی چه کمکی به انسجام ملی می‌نمایند؟

2.         در ابتدای انقلاب 57 درگیری‌هایی در بعضی از نقاط کشور از جمله گنبد و کردستان صورت گرفت چند فرهنگ گرایی، چگونه در این منازعات دخالت می‌نمود؟

3.         چگونه به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌ها در ایران در جامعه چند فرهنگی باعث انسجام جامعه ایران می‌گردد؟

4.         ملیت در ایران با توجه به نظریه پوهله بر اساس خون یا بر اساس شهروندی است؟

5.         چند فرهنگی در ایران چه عاقبتی خواهد داشت؟ آیا همانگونه که چندفرهنگی امپراتوری بریتانیا را به هم ریخت یا اتحاد جماهیر شوروی را متلاشی کرد ایران نیز چنین سرنوشتی خواهد داشت؟

فرضیه:

 به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌ها و پذیرش جامعه چند فرهنگی در ایران باعث انسجام بیشتر جامعه ایرانی می‌گردد.

بررسی و اثبات فرضیه:

در پاسخ به سؤال 3 (تفاوت difference) یکی از مفاهیم کلید در نظریه فرهنگی پساساختارگرا است، این مفهوم طبق نظر دریدا تقلیل ناپذیرترین چیز درباره زمانه ماست. نظریه فرهنگی ملهم از سیاست تفاوت به قول آلن تورن متعلق به جنبش‌های اجتماعی جدید است. تردیدی وجود ندارد که تفاوت موجب دست آوردهای عملی جنبش‌ها شده است که مرکز زدایی را بر اساس نظریه تورن محور کار خود کردند. اگر چه این موضوع را تورن در مرکز زدایی بی‌سابقه از اقتدار فرهنگی جنس مذکر می‌داند به نظر می‌رسد این مرکز زدایی به دلیل ویژگی تفاوت در فرهنگ‌های مختلف می‌تواند موجب مرکز‌گریزی آن فرهنگ‌ها نیز گردد.

در جامعه چندفرهنگی بحث پیرامون سیاست فرهنگی ملی‌گرایی و چند فرهنگ‌گرایی و پسا استعمارگرایی به طور دقیق مثل زمانی که به بررسی جنسیت و تمایلات جنسی می‌پردازد شکل فرایند خصلت پساساختارگرایی به خود گرفته است. ملت‌ها اغلب به عنوان پدیده‌هایی سیاسی جغرافیایی، و حتی زیست شناختی تلقی می‌شوند و به یک معنا اساساً پدیده‌های فرهنگی می‌باشند.

اگر بر اساس نظریه گلنر (1964 ص 169) که می‌گوید «ملی‌گرایی بیداری ملت‌ها و رسیدن آنها به خود آگاهی نیست؛ بلکه ملی‌گرایی ملت‌ها را در جایی که وجود ندارند خلق می‌کنند.

فرایند به رسمیت شناختن اقلیت‌ها می‌تواند باعث خلق ملیت جدید و تأکید بر ملیت قدیمی گردد. گلنر می‌گوید ملت‌ها بیش از آنکه واقعیت طبیعی باشند اشکالی از تخیل جمعی‌اند او می‌گوید: بین نقش اجتماعی در حال رشد روشنفکران مدرن و خلق این نوع تخیلات رابطه وجود دارد این موضوع به لحاظ نظری به خوبی اثبات شده است. (میلنر و براویت 197)

«بندیکت اندرسون» در اثرش با عنوان «اجتماعات خیالی» این استدلال را با تمرکز روی رشته پیوند بین روشنفکران و صنایع چاپ به طرز قابل ملاحظه‌ای بسط می‌دهد و می‌نویسد یک ملت نوعی اجتماع سیاسی خیالی است خیالی و همچنین ذاتاً مستقل و محدود است (همان 199).

ملت آن است که با پشت سر گذاشتن نوعی زمان تهی همگون که در آن تقارن و همزمانی فقط از طریق تقارن زمانمند بر اساس ساعت و تقویم نشان داده می‌شود، این نوع مشخصاً مدرنی از تخیل است که رمان و روزنامه زمینه‌های فنی آن را فراهم می‌سازند (همان 200)

بنابراین، سرمایه‌داری مبتنی بر چاپ در ظهور ملی‌گرایی نقش محوری داشته است صنعت چاپ سرمایه‌داری که جستجوی بی‌وقفه بازارها عامل سوق دهنده آن بود که تعداد زبان‌های بومی پیشامدرن را در قالب تعداد کمی از انجمن‌ها یا اجتماعات چاپ و با هم جمع کرد. انجمن‌ها یا اجتماعاتی که هر کدام یک ملت مدرن را پیشاپیش ترسیم می‌کردند.

بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای شکست خورده چند پاره شدند و ملیت‌های مختلف فرصت یافتند تا کشورهای جدیدی شکل گیرد. با سقوط اتحاد جماهیر شوروی پس از سال 1990 باز هم کشورهای جدیدتری ایجاد شدند. اگر چه در ایجاد این کشورها افول قدرت استعمار انگلیس به علت ضعیف شدن قدرت دولت مرکزی و پای‌فشاری بر سیاست‌های جنگ سرد و ضعف قدرت اقتصادی در شوروی به دلیل استمرار سیاست‌های اقتصاد سوسیالیستی باعث ایجاد این کشورهای جدید گردید اما آنچه این کشورهای را از هم جدا و متمایز نمود فرهنگ به خصوص توجه به نیازهای خواست های فرهنگی بود که به وسیله روشنفکران و گروه های اجتماعی خاص مورد تأکید و تعیین قرار می‌گرفت.

«میلنر و بروایت» در این باره آورده اند مادام که اتحاد شوروی سابق و بریتانیا کنونی را می توان وارثان دولت دودمانی مبتنی بر کثرت زبان‌های بومی در قرن نوزدهم تلقی کرد ملی گرایی ولزی و لیتوانیایی را نیز می توان گونه های معاصر از ملی گرایی اروپایی عامه پسند قرن نوزدهم تصور کرد سویه های اجتماع گرایانه و وحدت گرایانه این نوع ملی گرایی به طور کامل به راحتی با عناصر اجتماع گرایانه و و حدت گرایانه موجود در نظریه فرهنگ گرایی جور در می‌آید.

همبستگی اجتماع و فرهنگ واجد اهمیت هستند و زندگی اجتماعی را معنادار و سرشار از خلاقیت و همکاری می‌کند اما اجتماع فرضی دولت- ملت جز به عنوان سرور و حاکم بر سایر اجتماعات قابل تصور نمی‌باشد.

در این صورت چگونه با رعایت حقوق اقلیت می‌توان انسجام ملی را حفظ کرد؟

روند کلی تأسیس دولت- ملت آشکارا در حال تحقق و در عین حال به وضوح با مانع مواجه است به گونه ای که ملیت تقریباً نوعی مرجع فرهنگی- سیاسیِ اجتناب‌ناپذیر است.

اما در کشورهای «پسااستعماری» کاملاً مستقلی همچون استرالیا و کانادا معنای عملی ملی گرایی فرهنگی هم کمتر خصلت رادیکال دارد و هم کمتر اجتناب ناپذیر است.

پیامد دائم «تجربه کردن» ملیت نشاندن چیزی به جای آن نیست بلکه جا دادن آن در چارچوب امتیازات انحصاری فرهنگی است که معمولاً منبع و مکان مرکزی نوعی هژمونی فرهنگی کمابیش محافظه کارانه است دقیقاً در مقابل همین هژمونی فرهنگی است که چند فرهنگ گرایی از حقوق اقلیت ها دفاع می کند. (همان 200)

به جز استرالیا و کانادا در آسیا مالزی کشوری است که با توجه به پذیرش حقوق اقلیت ها و پرداختن سهم فرهنگی و اقتصادی آنها می توان آن را به عنوان یک نمونه خوب از به رسمیت شناختن حقوق اقلیت ها نام برد. «واتسون» در کتاب کثرت‌گرایی فرهنگی پس از بررسی دوگانگی بین بومیان اصلی (بومی پوترا bumiputera) و غیر بومی پوترا می گوید ابتدا پرداخت حقوق بومی پوتراها باعث رنجش غیر بومی پوتراها گردید اما پس از اقدام رجحانی محسوس و حضور طبقه متوسط مالای های تحصیل کرده که بر اقتصاد سیاسی اثر گذاشتند. اگر چه بحث بومی بوترا و غیر بومی پوترا یکسره پایان یافت ولی اهمیت آن با اقدامات مهاتیر محمد آشکارا کاهش یافت «این امر چنان که دیدیم تا حدودی به همت شخص مهاتیر که به برتری مالزیایی ها و نه مالایی ها تأکید می نهاد روی داد ولی تا حدود زیادی حاصل شرایط جدید کامیابی اقتصادی برای همگان بود» (واتسون 45).

با توجه به اینکه قومیت‌هایِ چند فرهنگی ایرانیان همگی خود را ایرانی می دانند پرداختن به حقوق اقلیت‌ها باعث می شود تا احساس تعلق بیشتری به فرهنگ ملی ایرانی شکل بگیرد و این احساس تعلق می تواند انسجام بیشتری در کشور ایجاد نماید پرداختن حقوق اقلیت ها و تبعیض مثبت برای جبران کسری‌های گذشته می تواند گوشه هایی از واگرایی که گاهی خود نشان می دهند را نیز بپوشاند و این حفره‌های کوچک را پر کند.

نقد:

پرداختن و به رسمیت شناختن حقوق اقلیت ها یک ضرورت اجتناب ناپذیر ایرانی است لکن تأکید بیش از حد بر «تفاوت» به عنوان یکی از کلیدی ترین مفاهیم نظریه فرهنگی می تواند به جای انسجام ملی باعث انسجام درون فرهنگیِ فرهنگی خاص گردد و آنگاه به جای انسجام ملی تبدیل به واگرایی ملی گردد.

یک نمونه روشن این موضوع کردستان عراق است پرداخت هرچه حقوق بیشتر باعث جدایی بیشتر کردستان عراق از عراق یکپارچه به دلیل تأکید بر تفاوت‌های کردی بیش از اندازه شده است.

همین موضوع در مورد مالزی نیز می توانست به وقوع بپیوندد. حقوق اعطا شده به مالایی ها که دیگر جمعیت کشور از آن بی نصیب بودند موجب رنجش غیر مالایی ها گردید و اگر اقدام همگرایی اقتصادی نخست وزیر نبود رنجش غیرمالایی های می توانست باعث انشقاق مالزی گردد. آنچه در مالزی به خوبی مورد توجه قرار گرفته است توجه به مالزیایی بودن بیش از مالایی یا غیر مالایی بودن، بوده است.

ملی گرایی رادیکال صرف نظر از هدف رهایی بخش آن با دو ایراد اساسی روبرو است نخست اینکه این گرایش در جهانی که به شکل فزاینده بین المللی و به لحاظ فرهنگی جهانی می شود هم اکنون به طور آشکار نوعی «ساختار احساس گذشته نگر و نه آینده نگر عرضه می کند دوم اینکه احتمال دارد هر نوع هویت فرهنگی غیر از هویت خویش را سرکوب کند (میلنر و بروایت 199)

بین ملی گرایی و انواع تخیل سوسیالیستی مبتنی بر طبقه، بین ملی گرایی و تخیلات چند فرهنگ گرایانه گروه های قومی غیر ملی یا نیمه ملی هر چند مثلاً ولزی‌ها و اهالی کبک هنوز می‌توانند از میان ملی گرایی و چند فرهنگ گرایی یکی را برگزینند لیکن برای اجتماعات بنگالی و کارائیبی‌های آفریقایی تبار در بریتانیا یا اجتماعات یونانی و ایتالیایی در کانادا یا استرالیا فقط گزینه دوم امکان پذیر است. برای این اجتماعات چند فرهنگ گرایی به لحاظ ساختاری با گذراترین اشکال ملی گرایی فرهنگی ناسازگار است.

بدیهی است همبستگی، اجتماع و فرهنگ واجد اهمیت بسیار است اما اجتماع فرضی «دولت- ملت» که دولت واجد حاکمیت هستند «تجربه کردن ملیت و فاصله گیری از طرف دیگر است» (ایگلتون1990 ص23)

ایگلتون باز هم تأکید می کند «در سر پروردن آرزوی نابودی طبقه یا ملت، کوششش برای گذران زندگی در سایه تفاوت تقلیل ناپذیر محض در زمانه حاضر به معنای آن است که یکراست خویشن را به دست ستمکار و فرمانروای سرکوبگر بسپاریم.

 

منابع:

1-     میلنر، آندرو و بروایت در آمدی بر نظریه فرهنگی معاصر جمال محمدی، تهران، ققنوس، 1385

2-     واتسون، سی دبلیو، کثرت گرایی فرهنگی، حسن پوریان، تهران دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1381

 

ضمائم:

  تعریف اقلیت به نشانی  http://www.iranjewish.com/Essay/Essay58.htm


 

ضمیمه:

تعریف اقلیت:

در اینكه تعریف اقلیت چیست و منظور از عنوان اقلیت (MINORITY) چه می باشد، همواره بحث و جدل وجود داشته است. در واقع ارائه یك تعریف جامع و مانع برای اقلیت دشوار است، ولی امروزه در بحث های سازمان ملل مشخصه‌هایی برای اقلیت ذكر می شود و با آن مشخصه ها ، گروهی به عنوان اقلیت نامیده می شوند. این مشخصه ها عبارتند از: ویژگیهای فرهنگی، قومی، ملی، مذهبی یا زبانی یك گروه كه با گروههای داخل در حاكمیت متفاوتند. در حقیقت برای اینكه جمعیتی به عنوان اقلیت شناخته شود، باید این مشخصه ها را داشته باشد:

1- از لحاظ تعداد كم باشند، اقلیتها قاعدتاً باید ار لحاظ تعداد كمتر از سایر اقشار جمعیت كه حكومت را در دست دارند، باشند.

2- حاكمیت را در دست نداشته باشند، گروه اقلیت، گروهی است كه قدرت حكومت را در دست ندارند. اقلیت یعنی گروهی كه از لحاظ تعداد كمتر از گروههای دیگر است و حاكمیت را در دست ندارد.

3- تفاوت نژادی، ملی، فرهنگی، زبانی و یا تفاوت مذهبی داشته باشند، اقلیتها گروههایی هستند از لحاظ نژادی، زبانی یا مذهبی با دیگران تفاوت دارند، و البته اقلیت به كسانی گفته می شود كه اتباع یك كشور محسوب می شوند، یعنی افرادی از تبعه یك كشور كه از لحاظ نژاد، زبان و یا مذهب با دیگران تفاوت دارند، اقلیت محسوب می شوند. بنابرین اقلیت را می توان این گونه تعریف كرد:

«گروهی از اتباع یك كشور كه از لحاظ فرهنگی، ملی، نژادی، زبانی، یا مذهبی از دیگر اقشار مردم متفاوت بوده، از لحاظ تعداد كمترند و قدرت حكومت را در دست ندارند.» برخی برای تحقیق مفهوم اقلیت برای گروهی از اتباع یك دولت، روحیه همبستگی و تعاون و ریشه دار بودن آنان در كشور محل اقامت، یعنی سابقه طولانی اقامت در كشور را داشتن مثلا صد سال قدمت، شرط تحقق مفهوم اقلیت دانسته اند.

در ذیل مبحث مربوط به اقلیت ها، رعایت حقوق گروههایی چون مهاجرین EMIGRANTS پناهندگان REFUGEES، بومی ها INDIGENOUS PEOPLES و امثال آنها نیز مطرح است، هر چند تعریف مصطلح اقلیت و اجرای همه احكام خاص اقلیت شامل آنها نباشد. البته كمیته حقوق بشر در تفسیر نسبتاً جدید خود در سال 1994 در رابطه با ماده 27 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اعلام داشته كه حق داشتن فرهنگ، زبان و مذهب فقط مربوط به اقلیتهای شناخته شده و تثبیت شده نیست، بلكه افراد متعلق به گروههایی كه كارگران مهاجر را تشكیل می دهند نیز شامل می شود. كمیته در تفسیر خود شهروند بودن كشور محل اقامت را به عنوان پیش شرط برخورداری از حقوق اقلیت به حساب نیاورده است.

 


١١:١٦ - يکشنبه ١٥ ارديبهشت ١٣٩٢    /    عدد : ٢٥٤٦٠١    /    تعداد نمایش : ٣٤٣٩


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج