چاپ        ارسال به دوست

مقاله وارده

 ده پرسش اساسي پيرامون اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها

محمدحسين سياح طاهري

اشاره:

در اين مقاله قصد داريم به ده سوال اصلي و مهم كه اغلب در مواجهه با مسئولان نهادهاي سياستگذار مطرح مي‌شود پاسخ بدهيم. بايد توجه داشت كه قصد ما از طرح اين مباحث توجيه كم‌كاري‌ها و ناديده انگاشتن اقدامات اشتباه و هدر دادن بيت‌المال نيست بلكه دقت دادن بيشتر به مسائلي است كه در بدو امر بسيار ساده و بديهي به نظر مي‌رسند. البته شايد لازم باشد به هر يك از اين سوالات به صورت جداگانه و مفصل پاسخ داد اما از آنجا كه بسياري پاسخ‌ها به هم شبيه‌اند ذيل يك سوال آورده شده‌اند.

 

1.        ميزان اهتمام متوليان امر به مسئله اسلامي‌كردن دانشگاه‌ها چقدر بوده است؟ آيا مشكل در نبود اراده براي اجراست يا نبود امكانات؟ نتوانسته اند يا نخواسته اند؟

تصور ابتدايي بسياري از منتقدان اين است كه مسئولان متولي اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها به لحاظ شخصي اعتقادي به اسلامي‌شدن نداشته‌اند و تعمداً اهتمام لازم را براي اجرايي‌كردن اين مسئله به خرج نمي‌داده‌اند. برخي نيز وضعيت كنوني دانشگاه‌ها را به شرايط زماني و سياسي ربط مي‌دهند كه براي مثال در دوره اصلاحات متوليان اسلامي‌شدن اين مسئله را به مرور به فراموشي سپرده و ضد آن عمل كرده‌اند. و در دولت كنوني هم اين جريان انحرافي و ليبرالي موجود در دولت است كه نمي‌گذارد فرايند اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها به نتيجه برسد!

واقعيت اين است كه اگرچه تصميمات شخصي افراد از ابتداي انقلاب اسلامي روند اسلامي‌كردن دانشگاه‌ها را تند و يا كند كرده است، اما قاطبه جريان متولي اين فرايند در دوره‌هاي سياسي مختلف افرادي متعهد، دغدغه‌مند و دلسوز تشكيل مي‌داده‌اند كه بنا به فهم خود اقدامي را در اين راستا صورت داده‌اند. از ابتداي انقلاب ده‌ها نهاد و صدها نفر از نخبگان تلاش كرده‌اند كه براي اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها كاري انجام بدهند؛ از تشكيل ستاد اسلامي‌كردن دانشگاه‌ها گرفته تا شوراي عالي انقلاب فرهنگي، جهاد دانشگاهي، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري، سازمان سمت و ده‌ها موسسه ديگر همگي قصد داشته‌اند تا گامي براي اسلامي‌شدن بردارند و نمي‌توان تمام ايشان را به عناد و كارشكني متهم نمود.

براي مثال در دوره اصلاحات كه رياست شوراي اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها با دكتر معين ـ ‌وزير علوم وقت ـ بوده است، نگاهي به تعداد جلسات تشكيل شده در اين رابطه نشان مي‌دهد كه اين تعداد چندان كمتر از دولت‌هاي ديگر نيست و حتي ميانگين حضور شخص وزير در جلسات شورا از بسياري دولت‌ها ـ از جمله دولت كنوني ـ بيشتر است.

مضافا بر اينكه درست است كه در دوره اصلاحات رياست شوراي اسلامي‌شدن با آقاي دكتر معين بود و وزاري بهداشت و آموزش و پروش دولت اصلاحات در آن شركت داشتند اما اغلب اعضاي شورا را افرادي اصولگرا و معتقد مانند آقايان مصباح يزدي، گلشني، حداد عادل و سايرين تشكيل مي‌دادند كه وزن كمي هم نداشتند. بنابراين فرضيه تعمد در بي‌توجهي به اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها مردود است.

 

 

2.       آيا مسئولان متولي اسلامي كردن دانشگاه‌ها تعريف مشخصي از اسلامي كردن را پذيرفته‌اند؟ آيا بدون داشتن تعريف مشخص از «دانشگاه اسلامي» و «علم ديني» مي‌توانيم به دانشگاه اسلامي برسيم؟ آيا به نظريه جديدي براي اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها نياز است يا همان نظريات قبلي كفايت مي‌كنند؟

متاسفانه بعد از گذشت سي و چند سال از انقلاب اسلامي، بايد گفت كه همچنان بين مسئولان و متوليان امر در رابطه با تعريف «دانشگاه اسلامي» اختلاف نظر وجود دارد و تعريف واحد و مشخصي مورد توافق قرار نگرفته است، اما در مجموع مي‌توان گفت گستره قلمرو اسلامي‌شدن از ابتداي انقلاب بسيار افزايش پيدا كرده و در مجموع بين مسئولان فهمي عميق‌تر در اين رابطه حاصل شده است.

در دوران كنوني اگرچه هنوز كساني هستند كه اسلامي‌شدن را صرفا با احداث نمازخانه، اخراج استادان ضدانقلاب و اصلاح وضعيت پوشش دانشجويي همسان مي‌گيرند اما بسياري از مسئولان امروز معتقدند كه اقدامات فوق دردي را دوا نخواهد كرد و اين ساختار دانشگاهي است كه بايد اصلاح گردد؛ متون درسي بايد تغيير كند؛ فضاي حاكم بر دانشگاه مي‌بايد فضاي تعليم و تربيت باشد و از همه مهم‌تر علم ديني بر دانشگاه‌ها حاكم شود.

ديگر آنكه اگرچه داشتن تعريف مشخص از دانشگاه اسلامي‌ به لحاظ «رتبي» اهميت اولي دارد، اما لزوما انجام هر اقدامي براي اسلامي‌شدن بدان وابسته نيست؛ چون مسائل تئوريك و علمي ـ ‌به ويژه در حوزه علوم انساني ـ از سنخ صفر و يك نيست كه جواب مشخص داشته باشد و پاسخ به اين مسائل به راحتي به دست نخواهد آمد و بر اين اساس نمي‌بايست تمامي اقدامات مربوط به اسلامي‌شدن را متوقف به رسيدن به تعريف مشخص كرد.

در واقع اگر اسلامي‌شدن منوط شود به اينكه ابتدا «نظريه اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها» توليد شود آنگاه اين سوال پيش مي‌آيد كه چگونه و بر چه اساسي مي توان بين نظريات مختلف به علم ديني و دانشگاه اسلامي يكي را مبناي كار اسلامي شدن قرار داد؟ از حدود ده رويكرد به علم ديني كداميك را و به چه دليل بايد پذيرفت؟ و آيا اساساً براي مسائل علمي مي‌توان راه‌حل سياسي ارائه نمود؟

 

3.      اسلامي‌شدن فرايندي از بالا به پايين است يا از پايين به بالا؟ به صورت يك امر درون‌زاست يا برون‌زا؟ دولتي است يا مردمي؟

از اين سوال دو برداشت مي‌توان داشت؛ برداشت اول اين است اسلامي‌شدن چون فرايندي از پايين به بالاست، دولت نبايد كاري به اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها داشته باشد. دانشگاه‌ها مستقل‌اند و خود در اين رابطه تصميم مي‌گيرند كه اسلامي شوند يا نه. اين برداشت از يك رويكرد ليبرالي نشئت مي‌گيرد كه مجموعه وظايف دولت را تنها در امور مربوط به رفاه و امنيت جامعه مي‌داند. اما از نظر ما دولت تنها متولي آب و نان و جاده و تفريح مردم نيست بلكه متولي سعادت اخروي ايشان نيز هست. متاسفانه برخي چنان اين مسئله را مطرح مي‌كنند كه انگار مهم‌ترين مانع اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها دولت است و اگر دولت كاري به كار دانشگاه‌ها نداشته باشد، خود به خود اسلامي خواهند شد! در حالي كه اساسا امور معنوي از سنخ مسائلي هستند كه چون با طبع مادي و غريزي اولي انسان سازگاري ندارند، نيازمند مراقبت بيروني نيز هستند و پيگيري خاص مي‌طلبند.

اما برداشت دوم از سوال به معني اين است كه آيا اگر مردم (در اينجا دانشگاهيان) بالكل با اسلامي‌شدن مخالف باشند آيا دولت با اجبار مي‌تواند كاري را پيش ببرد؟ پاسخ منفي است. اسلامي‌شدن از سنخ اموري است كه اراده دانشگاه‌ها و دولت هر دو را با هم مي‌خواهد و تجربه نشان داده كه اگر از اهرم زور و اجبار استفاده شود، در درازمدت نتيجه معكوس خواهد داد.

خلاصه مشكل اسلامي‌شدن در ايفاي نقش دولت در اين فرايند نيست كه دانشگاه‌ها كلا در ايران تحت اشراف دولت‌اند و با همين سيستم دانشگاهي ضعيف و دولتي در بسياري جاها ـ از جمله برخي عرصه‌هاي علمي ـ ما روند رو به رشدي را مشاهده مي‌كنيم، بلكه اشكال در همراهكردن قاطبه دانشجويان و اساتيد است كه اين كار را داوطلبانه انجام دهند.

 

4.      چقدر مي‌توان به اسلامي‌شدن از طريق ساختارهاي دولتي اميدوار بود؟ آيا اساساً با فعاليت ستادي دانشگاه اسلامي مي‌شود يا بايد به سراغ خود دانشگاه‌ها رفت؟

بسياري از امور اگر از جانب دولت سياستگذاري نشود هيچ‌كس به صورت فردي توانايي اصلاح آن را نخواهد داشت؛ براي مثال نقش دولت در اسلامي‌كردن ساختار اداري دانشگاه، تدوين آيين‌نامه‌هاي ارتقا و جذب اساتيد، تغيير سرفصل دروس، ساعات تدريس، عناوين پژوهشي و... واضح است. همچنين برخي فعاليت‌هاي ترويجي (رسانه‌اي، فرهنگسازي، همايشي و...) در ايجاد دانشگاه اسلامي و نيل به علم ديني نيز با سياستگذاري دولت تقويت مي‌شود.  

اما بايد توجه داشت كه حضور دولت لزوما به معناي كافي بودن اقدامات دولتي نيست، و بروكراسي دولتي يكي از موانع اساسي در پيشبرد امور در ايران است و اينكه تصور شود با سياست‌گذاري و ابلاغ صرف مصوبات، كاري از پيش خواهد رفت، تصوري خام خواهد بود. باز هم تجربه نشان مي‌دهد كه با مكانيسم‌هاي مجازات پاداش و با استفاده از افرادي كه منش كارمندي دارند و به صورت از سربازكني كار را انجام مي‌دهند اسلامي‌شدن حاصل نمي‌شود و نياز به افرادي معتقد و دغدغه‌مند، چه در دولت و چه در خارج آن است تا اين فرايند را پيگيري كنند. بايد روحيه‌اي جهادي با تلاشي عالمانه تلفيق شود و جنبشي فراگير سرتاسر دانشگاه‌ها را دربر بگيرد تا روندي رو به رشد داشته باشيم.

واقعيت اين است كه بسياري از متوليان اسلامي‌كردن دانشگاه‌ها اهميت چنداني براي جمع‌هاي كوچك استادي و فعاليت‌هاي دانشجويي قائل نيستند و تصور نمی‌کنند كه خیلی از این دانشجوهای عادی که در گروهای کوچک مطالعاتي و پژوهشي جمع شده‌اند، تاثیراتی به مراتب بیشتر از این فعاليت ستادي دارند. و اگر از همين آب باريك حمايت به عمل آيد جوي‌ها و رودها تشكيل خواهد شد. حتي نگاه سياستگذاران به بدنه اساتيد، محدود به همين 10-15 استاد عضو يا همكار شوراي عالي انقلاب فرهنگي و بدنه دولت است. از اين حيث اگر حكم به تعمد نتوان داد، به كم‌كاري مفرط مجموعه‌هاي سياستگذار در ارتباط و حمايت بدنه دانشگاهي مي‌توان حكم كرد.

 

5.      جايگاه داشتن نقشه در فرايند اسلامي‌شدن چيست؟ اسلامي شدن يك فرايند هماهنگ است يا اقتضايي و محلي؟ نقشه‌ نياز داريم يا نقشه‌ها؟

اسلامي‌شدن مثل هر فرايند برنامه‌ريزي‌شده ديگر نيازمند نقشه راه و عملكرد است. البته سند دانشگاه اسلامي همانند نقشه جامع علمي، نقشه مهندسي فرهنگي و سند تحول در آموزش و پرورش قرار نيست تمام مشكلات را حل كنند اما تدوين اين سياست‌ها چند فايده مهم خواهد داشت:

اول اينكه دست‌اندركاران سياست‌گذاري نظام حول مفاهيم و راهبردهاي اصلي اسلامي‌شدن اجماع خواهند كرد و بدين ترتيب جلوي تشتت و ناهماهنگي در اجرا گرفته خواهد شد و مشخص مي‌شود كه تعبير دقيق اسلامي‌شدن كه پذيرفته شده چيست و تعابير افراطي و تفريطي كدام‌اند. مثلا معلوم مي‌شود كه آيا تفكيك جنسيتي در دانشگاه‌ها لازم است؟ آيا كنترل حجاب جزو ملاك‌هاي اصلي دانشگاه اسلامي است يا نه؟ و... (كه هرچه اين اجماع بيشتر باشد توفيقات اجرايي‌شدن آن بيشتر خواهد بود)

ديگر آنكه افرادي كه در صف و در دانشگاه‌ها به دنبال اسلامي‌كردن هستند، نسخه‌اي جهت اجرا به دست خواهند آورد كه اگر به خوبي نگاشته شده باشد، نقشه راه آنها را به معناي دقيق كلمه نشان خواهد داد. بسياري از روساي دانشگاه‌ها و معاونان ايشان نه تخصص و زمينه خاصي در رابطه با اسلامي‌شدن و مفاهيم مرتبط با آن دارند و نه مشكلات اجرايي و تراكم كاري به ايشان فرصت تأمل و برنامه‌ريزي كردن در اين رابطه خواهد داد. بنابراين تدوين سياست‌هاي اينچنيني امكان فعاليت در اين زمينه را براي اغلب مديران مياني كه اشراف چنداني به لحاظ تئوريك و نظري بر موضوع ندارند، فراهم خواهد كرد.

البته در نگاشت سند دانشگاه اسلامي بايد به شرايط متفاوت دانشگاه دولتي و آزاد، تهران و شهرستان، كوچك و بزرگ و... توجه كرد و تاحدي در اجراي مصوبات به اين دانشگاه‌ها بايد استقلال عمل داده شود. انتظار اينكه اسلامي‌كردن دانشگاه بزرگ و جامعي مثل دانشگاه تهران كه ده‌ها واحد پراكنده در پايتخت و شهرستان دارد با يك موسسه آموزش عالي فني در يك شهر كوچك كه كه تنها 150 دانشجو آن هم در مقطع كارداني دارد يكسان باشد، تصور نادرستي است. برگزاري همين نماز جماعت، مراسمات مذهبي، پاسخ به شبهات و... در يك دانشگاه كوچك بسيار ساده‌تر و موثرتر است از دانشگاهي كه مدعي قطب علمي و تاثيرپذير از شرايط بين‌المللي است. البته افرادي كه حاضر به حضور در اين دانشگاه‌هاي كوچك باشند نيز كم‌ است و بالتبع كار فرهنگي ضعيف‌تري ارائه خواهد شد.

بنابراين غير از نياز به يك سند بالادستي يكپارچه و هماهنگ، نيازمند تدوين نقشه‌هاي اقتضايي و محلي هم هستيم؛ بدين ترتيب كه بانك اطلاعاتي از همه دانشگاه‌ها ايجاد شود و متناسب با شرايط بومي هر دانشگاه، پيشنهادات خاص ارائه شود. و در اين بين هر دانشگاهي كه مدعي الگوي خاص خود است، بار تحقيق و پ‍‍ژوهش را با ايجاد اتاق فكري مستمر در اين رابطه به دوش بكشد كه ما به شدت نيازمند ارزيابي پايلوت و ايجاد يك الگوي نمونه براي دانشگاه اسلامي هستيم.

 

6.       آيا 14 سال زمان براي سياستگذاري و تصويب اسناد كفايت نمي‌كند؟ آيا بهتر نيست به جاي سياستگذاري سراغ اجراي مصوبات قبلي برويم؟ آيا ما به اندازه كافي در رابطه با اسلامي‌شدن سياست نداريم؟

ضمن اينكه تاييد مي‌كنم يكي از مشكلات اصلي در فرايند اسلامي‌شدن، عدم نظارت مسمتر و نبود ضمانت براي اجراست، و اينكه پيگيري مصوبات و اسناد قبلي و اجرايي كردن آنها اولويت بيشتري نسبت به تصويب مصوبات جديد دارد، بايد گفت كه ما در رابطه با اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها در بخش‌هايي با تراكم قانون و مصوبه مواجه هستيم، اما در بخش‌هايي خلأ وجود دارد؛ براي مثال «سند دانشگاه اسلامي» كه مصوب سال 1379 است در رابطه با گزينش استاد، دروس معارف اسلامي، بازنگري در متون درسي و بسياري موارد ديگر آنچه لازم است گفته اما در بخش‌هايي مانند مديريت دانشگاه و اصلاح فضاي فرهنگي دانشگاه‌ها همچنان جاي خالي وجود دارد.

به طور كلي اغلب اسناد كلان مرتبط با تحول علم و دانشگاه از چند مشكل رنج مي‌برند:

-     در آنها به ذكر كليات بسنده شده. آن هم كلياتي آرماني و بسيار بزرگ كه معلوم نيست اگر تمامي امكانات و افراد كشور هم بسيج شوند بتوان به آنها رسيد. مواردي مانند «حاکمیت ارزشهای اسلامی بر فضاي دانشگاه» یا «قدسي نمودن دانش»، كه به عنوان اهداف اين نقشه‌ها مطرح مي‌شود اگرچه دوست داشتني است، اما به سادگي و حداقل ظرف مدت كوتاه در نظر گرفته شده براي اجراي نقشه‌ها، حاصل نمي‌شود.

-     دوم اينكه راهبردها و سياست‌هاي حاكم بر اين نقشه‌ها بايد ناظر به حل مسئله و مشكل خاص باشد كه متاسفانه اينگونه نيست. اساسا يك «راهبرد» بايد بيان كند كه بين روش‌هاي گوناگون براي حل يك نقيصه، و با توجه به شرايط و امكانات موجود، «از چه طریق» میخواهیم به مطلوب برسيم. نه آنكه هرچه فعاليت خوب و لازم در عالم است را به عنوان راهبرد پيشنهاد بدهد.

-     و در نهايت يك سند بايد سلسله مراتب اقدامات به صورت مرتبط با هم و از كلي به جزئي مطرح كند كه با اجراي آن مشكل مرتفع شود اما اغلب اين اسناد حرف‌ها و آرمانهاي بزرگي را مطرح مي‌كنند بدون اينكه بدانند چگونه مي‌توان بدانها رسيد. مثلا ما در کشور ضعف تولید علم داریم؛ وقتی میگوییم «راهبرد ما برای تولید علم، تقویت  نظریه‌پردازی در کشور است» یعنی ما از طریق پژوهش و مطالعه راه‌های مختلف برای تولید علم را بررسی کرده ایم و دیده ایم که بین «ترجمه کتابهای جدید، بورس دانشجویان، و...» این «شیوه» بهترین است و ذيل آن نيز بايد اقدامات جزئي‌تر مطرح شود. كه البته پي‌بردن به اين راهكارهاي جزئي نيازمند كار پژوهشي است كه در تدوين اغلب اسناد بالادستي بدان بي‌توجهي مي‌شود. كه اميدواريم در بازنگري سند دانشگاه اسلامي به اين موارد توجه بشود.

 

7.      بين مولفه‌هاي مختلف دانشگاه اسلامي، اسلامي‌شدن ظاهر دانشگاه (مشخصا در موضوعاتي مانند پوشش، روابط دختر و پسر، نماز و...) چقدر اهميت و اولويت دارد؟ چقدر امكان تحقق دارد؟

در واقع پاسخ به اين سوال نيازمند مشخص شدن يك سوال تئوريك و زيربنايي تر است و آن اينكه در تربيت فرد و جامعه، اصلاح باطن اولويت دارد يا اصلاح ظاهر؟

اگر الگوي بعضي از اساتيد كه معتقدند اصلاح ظاهر مقدم بر باطن است را بپذيريم، اقداماتي كه از نظر برخي در اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها سطحي تلقي مي‌شوند، مثل عفاف و حجاب و تفكيك جنسيتي بسيار هم عمقي خواهند شد بلكه به‌واقع تنها اقدام اساسي در اين رابطه محسوب مي‌شوند. چرا كه اصلاح ظاهر ساده‌تر بوده و تأدّب حداقلي به آداب شريعت را نشان مي‌دهد و چنين فرهنگي لاجرم افراد را متناسب با خود را تغيير خواهد داد.

اين تفاوت در واقع تفاوت دو مشرب فكري، عرفاني و تربيتي است؛ دسته اول بايد به اين سوال پاسخ بدهند كه آيا بدون تغيير در نظر و عقيده ايجاد تغيير در ظاهر ممكن است؟ و دسته دوم بايد بگويند كه چه تلازمي وجود دارد كه اگر فردي به امري معتقد باشد، به عمل بدان هم ملتزم باشد؟ به هر حال پاسخ به اين سوالات به سادگي ميسر نيست و من تنها خواستم محل نزاع را مشخص كنم.

 

8.      آيا امكان ايجاد يك دانشگاه اسلامي بدون توجه به بيرون جامعه ممكن است؟ آيا تا جامعه ما اسلامي نشود دانشگاه‌ها اسلامي مي‌شود؟

برخلاف آنچه از سوي مخالفان تبليغ مي‌شود، دانشگاه و دانشگاهيان به نسبت ساير صنوف و اقشار جامعه، كمترين تاثيرپذيري را از فضاي آن دارند و اتفاقا جزو اقشار هنجارفرست جامعه محسوب مي‌شوند. اما اينگونه نيست كه دانشگاه بريده از جامعه بتواند اين فرايند را به راحتي طي كند. در واقع اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها عمق و گستره زيادي دارد و بايد اجزاي فراواني در درون و بيرون دانشگاه با يكديگر هماهنگ شوند كه اين كار مشكلي است.

براي مثال در گروه معارف استادان بايد معلومات بسيار زيادي داشته باشند و بتوانند پاسخ سوالات متنوع دانشجويان را با صبر و حوصله بدهند؛ استادان دروس تخصصي بايد مهارت آموزشي مناسب داشته باشند و در اختصاص نمره عدالت را رعايت كنند؛ كارمند حوزه رياست نبايد از زير كار در برود؛ حقوق معاون دانشجويي را بايد سر وقت بدهند كه نخواهد خارج از دانشگاه اضافه كاري كند؛ مدير خوابگاه بايد از وقت شخصي و اوقات فراغت خود براي حل مشكلات روحي و رواني دانشجويان بزند؛ مواد مخدر در حاشيه دانشگاه به فروش نرود؛ فضاي دانشكده‌ها وسيع و جذاب و نه افسرده و مرده باشد؛ امكانات غذايي و تفريحي فراهم باشد؛ بودجه تغيير متون درسي به درستي تخصيص داده شود؛ محيط دانشگاه‌ها مختلط و تحريك آميز نباشد؛ برخورد مامورين حراست و انتظامات با دانشجويان توهين‌آميز نباشد؛ در انتخاب رئيس پژوهشكده فلان، باندبازي و رفاقت‌سالاري وجود نداشته باشد؛ مدير گروه به استاد محبوب دانشكده حسادت نداشته باشد و ارتقاي وي به درستي انجام بدهد و خلاصه هماهنگ كردن اين افراد كه همگي ويژگي‌هاي رواني خاص خود را دارند و از فضاي جامعه نيز تأثير مي‌پذيرند، كار بسيار مشكلي است.

 

9.       با اين همه اقدامات و تلاش، چرا اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها نتايج عملي و ملموسي نداشته‌ است؟ چرا آمد و شد مديران باعث نشده كه تغييري در فضاي دانشگاه‌ها «مشاهده» شود؟ پس كي قرار است دانشگاه‌ها اسلامي شوند؟

قبل از پاسخ به اين سوال بايد تكليف خود را راجع به ماهيت «فرايند اسلامي‌كردن دانشگاه‌ها» تعيين كنيم؛ آيا اين مسئله از سنخ «مشكل» است كه بايد «پروژه» و اقداماتي براي حل آن طراحي شود يا از سنخ «مسئله» و رويكرد است كه بايد «فرايند و پروسه»اي براي تغيير آن در نظر داشت؟ اگر اسلامي‌شدن را به مثابه يك پرونده بدانيم كه شامل اقداماتي است كه با انجام آنها پرونده پيش مي‌رود و پروژه به پايان مي‌رسد، اين پرونده سالهاست كه بسته شده و همه اقداماتي كه مي‌بايست در اين رابطه انجام شود قبلا امتحان شده و در يك كلام پروژه اسلامي‌كردن دانشگاه‌ها شكست خورده است!

اما اگر واقعا معتقد هستيم كه اسلامي شدن از جنس تربيت انسان‌هاست و پروسه و فرايندي در جهت تغيير فضاي حاكم بر يك جامعه است، نبايد به‌دنبال نتايج دم دستي و سريع باشيم و ارزيابي اين فرايند نيز با ارزيابي يك پروژه متفاوت خواهد بود.

براي مثال يكي از اقداماتي كه تقريبا توسط تمامي صاحب‌نظران و در اغلب اسناد مرتبط با اسلامي‌شدن مطرح شده، «جذب و گزينش اساتيد متعهد و متخصص» براي تدريس در دانشگاه‌هاست. حال سوال اينجاست كه آيا اين اقدام يك بار براي هميشه در يك دانشگاه انجام مي‌شود؟ آيا نمي‌بايست دانسته‌هاي علمي و حتي اعتقادي اساتيد دانشگاه‌ها مرتباً به‌روز شود و متناسب با تغيير شرايط زمانه بهبود يابد؟ آيا خود اساتيد از شرايط فرهنگي و سياسي جامعه تأثير نمي‌پذيرند و تغيير نمي‌كنند؟

پاسخ عالمانه به اين سوالات نشان مي‌دهد كه نگاه پروژه‌اي و كوتاه‌مدت به اين فرايند، مانعي بر سر راه اسلامي‌شدن بوده و ما را از كوشش مستمر و طراحي راه‌هاي جديد دور خواهد نمود. اسلامي‌شدن روندي دفعي و يكباره نيست و اساسا بسياري از كارهايي ما در رابطه با اسلامي‌كردن علم و فرهنگ دانشگاه انجام مي‌دهيم از سنخ همين كارهايي است كه به زودي اثرش را نمي‌توان «مشاهده» كرد. بنابراين بايد خود اقدامات را مورد ارزيابي و رصد قرار داد و نه فضاي بيروني را كه به اين سادگي تغيير نمي‌كند.

 

10.     راهكار اصلي اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها چيست؟

اگر فرايندي بودن اسلامي‌شدن را پذيرفته‌ايم، به نظر مي‌رسد راهكار اصلي اسلامي‌شدن، از نوع فرايند باشد. بنابراين هر راهكاري كه تحميلي، ضربتي و كوتاه مدت باشد محكوم به شكست خواهد بود. از نظر نگارنده راهكار اصلي اسلامي‌شدن دانشگاه‌ها «ترويجي» است. البته ترويج به معني اعم كلمه كه ترويج سند دانشگاه اسلامي، مفهوم اسلامي‌شدن، دعوت كردن از اساتيد مختلف و نيز درگيركردن بدنه اساتيد و دانشجويان منتقد، اجراي مشاركتي فعاليت‌هاي لازم همه و همه را شامل مي‌شود. بايد روي جمع‌هاي كوچك ولي عميق دانشجويي استادي سرمايه‌گذاري كرد تا نتيجه كار احتمالاً بعد از 8-10 سال به دست آيد (و البته طي اين مدت روند فعاليت‌ها مرتبا رصد و پايش شود).

 

 


١٣:٥٧ - چهارشنبه ١٥ شهريور ١٣٩١    /    عدد : ١٥٤٧٨٦    /    تعداد نمایش : ٣٢٩٠


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج